- گروه: فرهنگی
- کد خبر: 1246
- بازدید: 331
- 1404/12/03 - 22:06:59
یادداشت؛
چرا دوست داریم خبر بد بخوانیم؟
ما فکر میکنیم با ادامهٔ خواندن آرام میشویم، اما هر کلیک، سیستم هشدار مغز را فعالتر میکند. ذهن خسته میشود، تمرکز افت میکند، خواب به هم میریزد و توان قضاوت کاهش مییابد. در این چرخه حافظه تقویت نمیشود.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سلام خلخال»، محمدرضا عباسی فعال رسانهای در یادداشتی درباره اینکه چرا مغز ما از خواندن خبرِ بد دست نمیکشد؟ نوشت: این رفتار نه از سرِ کنجکاویِ ساده است و نه صرفاً یک عادتِ بیفکرانه. چیزی عمیقتر، ریشهدارتر و زیستیتر ما را دوباره و دوباره به سمت خبرهای نگرانکننده میکشاند. گویی مغز باور دارد اگر نخواند، اگر در جریان نباشد، اگر لحظهای چشم بردارد، غافلگیر میشود و غافلگیری در منطق مغز مساوی خطر است.
مغز انسان برای بقا طراحی شده و در طول هزاران سال آنچه جان انسان را حفظ کرده، توجهِ دائمی به تهدید بوده است، نه تمرکز بر خبرهای خوب. به همین دلیل مغز نسبت به محرکهای منفی حساستر است. یک خبر بد، یک تیتر هشداردهنده یا یک روایت ترسناک، سریعتر از هر محتوای آرامشبخش مدارهای توجه را فعال میکند. این همان جایی است که شومگردی آغاز میشود.
هر بار که با خبر بدی مواجه میشویم مرکز پردازش ترس فعال میشود و بدن وارد حالت گوشبهزنگ میگردد که در این حالت ضربان قلب بالا میرود، کورتیزول ترشح میشود و ذهن آمادهٔ مقابله با تهدید خواهد شد؛ اما مشکل اینجاست که بیشتر تهدیدهای خبری واقعی و فوری نیستند و نه چیزی هستند که بتوان به آنها واکنش عملی نشان داد و نه خطریاند که در همان لحظه قابلمهار باشند. بااینحال، مغز تفاوت چندانی قائل نمیشود.
در این وضعیت، مغز یک خطای آشنا مرتکب میشود: اگر بیشتر بدانم، امنترم. به همین دلیل ما اسکرول میکنیم، لینک بعدی را باز میکنیم و خبر بعدی را میخوانیم. اما این دانستن، اغلب نه به فهم منجر میشود و نه به کنترل؛ فقط اضطراب را تمدید میکند. اینجا دانستن، بهجای ابزار آگاهی به مسکنِ موقتیِ ترس تبدیل میشود.
شومگردی، در واقع، تلاشی است برای مدیریتنکردنِ هیجانها. وقتی ترس، خشم، درماندگی یا ابهام را بلد نیستیم پردازش کنیم، ذهن به مصرف بیوقفهٔ اطلاعات پناه میبرد بهجای مکث، فکرکردن و تحلیل، دادهها را انبار میکنیم. تصور میکنیم در حال «آگاه شدن» هستیم، درحالیکه بیشتر در حال واکنش نشاندادنیم.
تناقض و تلخ همینجاست: ما فکر میکنیم با ادامهٔ خواندن آرام میشویم، اما هر کلیک، سیستم هشدار مغز را فعالتر میکند. ذهن خسته میشود، تمرکز افت میکند، خواب به هم میریزد و توان قضاوت کاهش مییابد. در این چرخه، نه حافظه تقویت و نه فهم عمیقتر میشود؛ بلکه فقط فرسودگی و نوعی بیحسی عاطفی نسبت به زندگی شخصی باقی میماند.
در چنین شرایطی آگاهی واقعی مسیر متفاوتی دارد. آگاهی واقعی یعنی توانِ مرزبندی؛ مرز میان دانستنِ سازنده و خودتخریبیِ دیجیتال. یعنی تشخیص دهیم کِی اطلاعات به فهم ما کمک میکند و کِی فقط ما را در چرخهٔ اضطراب نگه میدارد. آگاهی یعنی بتوانیم از واکنشهای لحظهای عبور کنیم و به مدیریت هیجانها برسیم.
آگاهی مکث دارد. انتخاب دارد. مسئولیت دارد و برخلاف شومگردی که شتابزده، بیوقفه و اغلب بیثمر است، آگاهی به ما اجازه میدهد خبر را بخوانیم، اما در آن غرق نشویم؛ بفهمیم، اما فرسوده نشویم؛ بدانیم، اما نترسیم.
رهایی در نخواندنِ مطلق نیست. انکار واقعیت هم بهاندازهٔ شومگردی آسیبزاست. رهایی در انتخاب آگاهانه است: اینکه بدانیم چه بخوانیم، چهقدر بخوانیم و چه وقت بایستیم. شاید اگر این مرز را جدی بگیریم، مغز هم کمکم یاد بگیرد که برای زندهماندن، همیشه لازم نیست در ترس زندگی کند؛ و آنوقت، جایی برای آرامش، فهم عمیقتر و تصمیمهای مسئولانهتر باز شود.
دیدگاهها